برای شناخت سرشت ایران، باید تاریخ خواند

۱۷ آبان ۱۴۰۵، ۱۷:۴۹فرهنگ و هنر

 برای شناخت سرشت ایران، باید تاریخ خواند
عکس

عضو شورای عالی علمی مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی، با اشاره به اهمیت مطالعه تاریخ برای ایرانیان گفت: هر که می‌خواهد جامعه و امروز خود را بهتر بشناسد، باید تاریخ سرزمین خود را بخواند

سیدعلی آل‌داوود، پژوهشگر تاریخ، ادبیات و حقوق و عضو شورای عالی علمی دایره المعارف بزرگ اسلامی، از تجربه چند دهه فعالیت در عرصه پژوهش و نشر فرهنگی سخن می‌گوید. او با مرور خاطرات و تجربه‌های خود و جمع فرهیختگانی که در میان آنان حضور داشته است، تصویری از فضای فرهنگی و علمی ایران، نقش نشریاتی چون «یغما» در پیوند میان پژوهشگران و انتقال دانش و حضور چهره‌های اثرگذار در این عرصه ارائه می‌کند.

یکی از اتفاقات ارزشمندی که در ماه‌های اخیر شاهد آن بودیم، انتشار دوباره مجله «ایرانشهر امروز» است. شما سابقه همکاری با مجله ارزشمند و فخیم «یغما» را نیز دارید. به‌عنوان نخستین پرسش، مهم‌ترین ویژگی فضای فرهنگی و پژوهشی حاکم بر زمان انتشار «یغما» چه بود و چه تفاوتی با فضای امروز انتشار «ایرانشهر امروز» دارد؟

مدیر، سردبیر، صاحب‌امتیاز و در واقع همه‌کاره مجله «یغما»، عموی من، مرحوم استاد حبیب یغمایی بود. ایشان از همان سال‌های نخست ورود به تهران، در سال ۱۳۰۰ هجری شمسی، به مجله‌نگاری و انتشار نشریه علاقه داشت. پیش از آن، زمانی که در شاهرود، سمنان و دامغان تحصیل می‌کرد، با مجله «ارمغان» همکاری مستمر داشت. «ارمغان» تنها مجله‌ای بود که پس از مشروطه و پیش از کودتای سال ۱۲۹۹ در ایران منتشر می‌شد و قطعاتی از اشعار ایشان نیز در آن به چاپ رسیده بود.

مرحوم یغمایی هنوز جوان بود که به تهران آمد و تقاضای انتشار مجله‌ای به نام «یغما» کرد؛ هرچند بعدها نام آن را به «اندرز» تغییر داد اما با وجود دریافت امتیاز، موفق به انتشار مجله نشد. در سراسر دوران رضاشاه با چند مجله معروف، از جمله «مهر»، «ارغوان» و «ارمغان» همکاری داشت. همچنین چندین سال سردبیر مجله فرهنگستان اول و پس از آن سردبیر مجله «آموزش و پرورش» بود که وزارت معارف آن زمان منتشر می‌کرد.سرانجام در سال ۱۳۲۷ موفق شد مجله «یغما» را بنیان‌گذاری کند. این مجله از آن زمان تا اسفند ۱۳۵۷ منتشر شد، «یغما» از منظم‌ترین نشریات جدی تاریخ مطبوعات ایران بود. طی ۳۱ سال، هر ماه و در پایان هر ماه، یک شماره از آن منتشر می‌شد. شاید هیچ مجله دیگری در تاریخ مطبوعات ایران چنین سابقه منظم و مستمری نداشته باشد.

«یغما» از منظم‌ترین نشریات جدی تاریخ مطبوعات ایران بود.

یکی از ویژگی‌های اصلی «یغما» این بود که مجله‌ای در حوزه مطالعات ایرانی به شمار می‌رفت و به پژوهش‌ها و تحقیقات مربوط به ایران و مناطق مختلف کشور اهمیت می‌داد. این نشریه علاوه بر استادان و پژوهشگرانی که در تهران حضور داشتند، تلاش می‌کرد از نویسندگان شهرستانی نیز استفاده کند. حتی آثار افرادی که چندان شناخته‌شده نبودند، اما درباره منطقه، ولایت یا شهر خود اطلاعات ارزشمندی داشتند، در این مجله منتشر می‌شد. بسیاری از این اطلاعات پیش از آن در جایی به چاپ نرسیده یا حتی به‌صورت منظم گردآوری نشده بود.

یغمایی نویسندگان و فضلای شهرستانی را تشویق می‌کرد مقالات خود را برای مجله بفرستند. البته نوشته‌ها پس از ویرایش، چه به دست خود ایشان و چه با همکاری استادان و همراهان مجله، منتشر می‌شد. این کار نویسندگان را تشویق می‌کرد که اگر اطلاعات دیگری در اختیار دارند یا از افراد محلی و همشهریان خود مطالب تازه‌ای به دست می‌آورند، آنها را به مقاله تبدیل کنند و برای «یغما» بفرستند. یکی از خدمات مهم این مجله، در کنار انتشار مقالات بزرگان و استادان پایتخت و حتی ایران‌شناسان کشورهای خارجی، توجه ویژه به نوشته‌های پژوهشگران شهرستانی بود. این ویژگی خاصی بود که در بسیاری از نشریات دیگر کمتر دیده می‌شد.

من هم از سال ۱۳۴۶ که به تهران آمدم و در دانشکده حقوق مشغول تحصیل شدم، کم‌وبیش با «یغما» ارتباط داشتم و به آن رفت‌وآمد می‌کردم. پس از سه، چهار سال با تعداد زیادی از استادان آنجا آشنا شدم. از سال ۱۳۵۲، تقریباً در سال سوم دانشجویی، در بنیاد فرهنگ ایران که مسئولیت آن بر عهده مرحوم پرویز ناتل خانلری بود، مشغول به کار شدم. هفته‌ای دو روز، در زمان‌هایی که در دانشگاه کلاس نداشتم، به بنیاد می‌رفتم. این همکاری موجب شد با استادان، نویسندگان و افرادی که به‌ویژه در زمینه فرهنگ قدیم ایران فعالیت می‌کردند، بیشتر آشنا شوم. آشنایی با این استادان و رفت‌وآمدهای مکرر به مجله «یغما»، علاقه‌ام را به مباحث ایران‌شناسی و تحقیقات ادبی و تاریخی بیشتر کرد.

تقریباً از همان سال‌ها نوشتن را آغاز کردم. هنوز دانشجوی سال دوم و سوم بودم که مقالاتی نوشتم و برخی از آنها در مجلات و فصلنامه‌های آن زمان منتشر شد. در آن دوره، فردی که مدیریت داخلی و اداره امور مجله «یغما» را بر عهده داشت، در یک سازمان دولتی استخدام شده بود و دیگر در مجله حضور نداشت. به همین دلیل، مرحوم یغمایی پیشنهاد کرد مسئولیت مدیریت داخلی مجله را بر عهده بگیرم. حدود دو سال این مسئولیت را داشتم. این همکاری موجب شد آشنایی‌ها و ارتباطاتم با نویسندگان و استادان بیشتر شود. همچنین شیوه تصحیح مطبعه مقالات را یاد گرفتم و حتی در برخی کارهای ویرایشی مشارکت می‌کردم. گاهی مقالاتی را که به نظرم اشکالاتی داشتند، ویرایش می‌کردم. مرحوم یغمایی بعضی از این مداخلات و اصلاحات را می‌پذیرفت و گاهی نیز آنها را رد می‌کرد. این تجربه باعث شد علاوه بر مدیریت داخلی مجله، با ویرایش، دقیق‌خوانی مقالات و پیدا کردن اشکالات آنها نیز آشنا شوم و از همان زمان تجربیات ارزشمندی به دست بیاورم.

پس می‌توان گفت یکی از دلایلی که امروز در هیأت ویراستاران مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی فعالیت دارید، همان تجربه چندساله و ارزشمند در مجله «یغما» است؟

بله، اینها مسائلی است که در طول زمان و با تجربه، ممارست و پشتکار به دست می‌آید. چیزی نیست که یک‌باره حاصل شود. من از همان زمان به این کار علاقه‌مند بودم. پس از پایان خدمت سربازی، دوباره به بنیاد فرهنگ ایران برگشتم و چند سال دیگر نیز در آنجا فعالیت کردم. در این مدت، با کتاب‌ها و مؤلفان بیشتری آشنا شدم و تجربه‌ام افزایش یافت. پس از آن، یکی دو سال در وزارت فرهنگ و هنر فعالیت‌های فرهنگی داشتم تا اینکه به مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی آمدم.

اکنون حدود ۴۰ سال است که در این مجموعه فعالیت می‌کنم و مسئولیت‌های مختلفی بر عهده داشته‌ام، از جمله مدیریت بخش حقوق دانشنامه ایران، همکاری با گروه تاریخ و سال‌ها فعالیت در این گروه به‌عنوان نویسنده مقالات تاریخی و ویراستار مقالات دیگران و در بخش‌های مختلف مجموعه نیز مسئولیت‌هایی داشته‌ام.

با توجه به انتشار دوباره «ایرانشهر امروز» و آن محفل علمی و فرهنگی‌ که در مجله «یغما» شکل گرفته بود که حتی استادان از شهرهای مختلف ایران نیز در آن حضور داشتند، ویژگی‌ «یغما» که آن را به محفلی برای ادبا و دانشمندان زمان خود تبدیل کرد، چه بود؟

به نظر من، یکی از ویژگی‌های اصلی این محفل، حضور شخص حبیب یغمایی بود. ایشان دوستان و استادان زیادی داشتند که مقالات خود را برای «یغما» می‌فرستادند. علاوه بر این، هفته‌ای یک بار نیز جلسه‌ای برگزار می‌شد. این جلسات ابتدا چهارشنبه‌ها تشکیل می‌شد، بعد به یکشنبه‌ها و در اواخر به شنبه‌ها تغییر کرد. در نهایت، شنبه‌های آخر هر هفته این نشست در دفتر مجله برگزار می‌شد. افراد زیادی در این جلسات شرکت می‌کردند و ترکیب حاضران نیز در دوره‌های مختلف تغییر می‌کرد. در سال‌های نخست، مجتبی مینوی، عبدالحسین زرین‌کوب، احمد آرام، ایرج افشار، محمدعلی اسلامی ندوشن و سیدمحمد فرزان از جمله حاضران بودند.

در سال‌های پایانی که بیشتر جلسات روزهای شنبه برگزار می‌شد، مرحوم سیدمحمد محیط طباطبایی و مرحوم اقبال یغمایی (برادر کوچکتر مرحوم حبیب یغمایی) نیز حضور داشتند. معمولاً حدود ۱۰ تا ۱۵ نفر در این نشست‌ها شرکت می‌کردند. در این جلسات، مباحث ادبی، تاریخی و پژوهشی و موضوعات مختلف مطرح می‌شد. حاضران نکات و دیدگاه‌های خود را با یکدیگر در میان می‌گذاشتند و به نتایجی می‌رسیدند که گاهی در مقالاتشان نیز منعکس می‌شد. هر یک از این افراد تخصصی داشتند و مرحوم حبیب یغمایی در واقع شمع این محفل بود که موجب گردهم آمدن آنها می‌شد. در آن دوره مقالات بسیار مهمی در «یغما» منتشر می‌شد.

البته گروهی از استادان نیز بودند که در این جلسات شرکت نمی‌کردند اما به‌طور مرتب برای مجله مقاله می‌فرستادند؛ از جمله جلال همایی، بدیع‌الزمان فروزانفر و محمد معین. من این افراد را در آن جلسات ندیده بودم. داوود پورداوود و ملک‌الشعرای بهار نیز از جمله افرادی بودند که پیش از ورود من به تهران با «یغما» همکاری داشتند. بسیاری از این بزرگان با مرحوم یغمایی یا سیدحسن تقی‌زاده همکاری قلمی داشتند. با این حال، جلساتی که من در آنها حضور پیدا می‌کردم، بیشتر متشکل از افرادی بود که نسبتاً جوان‌تر بودند و به دوره فعالیت یغمایی تعلق داشتند. این افراد هم با مجله همکاری قلمی داشتند و هم در نشست‌های آن شرکت می‌کردند.

علاوه بر این، جلساتی نیز در مسجد سپهسالار برگزار می‌شد. این نشست‌ها چهارشنبه آخر هر ماه تشکیل می‌شد و ترکیب حاضران در آن تا اندازه‌ای با گروه نخست تفاوت داشت. احمد راد که مسئول مسجد سپهسالار بود، دعوت‌کننده این جلسات بود. حاضران چهارشنبه آخر هر ماه، از ساعت ۱۱ یا ۱۱:۳۰ صبح تا حدود یک یا دو بعدازظهر در آنجا جمع می‌شدند. دفتر مجله ما نیز در آن زمان در آن سوی میدان بهارستان قرار داشت. استاد مهدی محقق که خوشبختانه هنوز در قید حیات هستند و چند نفر دیگر از استادان نیز در این نشست‌ها حضور داشتند.

این جلسات موجب می‌شد وزن علمی مجله بیشتر شود؛ زیرا بسیاری از حاضران از همکاران مجله بودند. از سوی دیگر، در این محافل اطلاعات فراوانی میان افراد مبادله می‌شد که اهمیت زیادی داشت. من گاهی در این مجالس شرکت می‌کردم، البته نه به‌عنوان یکی از شرکت‌کنندگان اصلی؛ بیشتر در آنجا حضور داشتم و به صحبت‌ها گوش می‌دادم. برای مثال، مرحوم استاد سیدمحمد محیط طباطبایی از افرادی بود که بسیار سخنوری می‌کرد. گاهی نیز درباره مسائلی که مورد پسندش نبود، به دیگر نویسندگان حمله می‌کرد و با تندی پاسخ می‌داد.

وقتی «یغما» تعطیل شد، متوجه شدم چه مجله مهمی را از دست داده‌ایم؛ نشریه‌ای که هم آموزش‌دهنده بود و هم مقالات درجه‌اول بزرگان ایران را منتشر می‌کرد.

بحث‌های این نشست‌ها دو تا سه ساعت طول می‌کشید و بسیار آموزنده بود؛ به‌خصوص برای من که آن زمان دانشجوی جوانی بودم و بسیاری از این مسائل را نشنیده بودم. مطالب زیادی از این جلسات یاد می‌گرفتم. برای مثال، استاد امیری فیروزکوهی نیز گاهی به آنجا می‌آمد، اما برخی استادان به‌صورت جداگانه و در طول هفته به دیدار یغمایی می‌رفتند و با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند. استاد امیری فیروزکوهی را به یاد دارم که در جلسات حضور چندانی نداشت، اما به دفتر مجله رفت‌وآمد می‌کرد. مهدی حمیدی نیز از جمله افرادی بود که من هیچ‌وقت او را در جلسات ندیدم، اما گاهی به مجله می‌آمد.

عبدالحسین زرین‌کوب نیز در جلساتی که من حضور داشتم شرکت نمی‌کرد اما به دیدار یغمایی می‌آمد و ساعت‌ها با یکدیگر می‌نشستند و صحبت می‌کردند. بسیاری از مقالات دکتر زرین‌کوب نیز برای نخستین بار در مجله «یغما» منتشر شده است. اینها مجموعه‌ای از استادان و شخصیت‌هایی بودند که با «یغما» همکاری داشتند. وقتی «یغما» تعطیل شد متوجه شدم چه مجله مهمی را از دست داده‌ایم؛ نشریه‌ای که هم آموزش‌دهنده بود و هم مقالات درجه‌اول بزرگان ایران را منتشر می‌کرد.

استاد، با توجه به نام‌های ارجمندی که در صحبت‌هایتان از آنها یاد کردید، می‌خواهم بدانم کدام‌یک از این استادان یا کدام ویژگی‌هایشان می‌تواند برای جوان امروز و نسل جدید راهگشا و روشنگر باشد و به آنها کمک کند مسیرشان را بهتر ادامه دهند، چه از نظر علمی و چه در اخلاق حرفه‌ای؟

نمی‌توان از میان این افراد یک نفر را انتخاب کرد. هرکدام هنر و تخصصی داشتند و در زمینه خودشان استاد بودند؛ بنابراین هر یک می‌توانند در حوزه تخصصی خود سرمشق قرار بگیرند. زنده‌یاد مجتبی مینوی، روشنفکری برجسته بود. به مقالات روز، نوشته‌های فیلسوفان و دیدگاه‌های سیاسیون جهان توجه داشت، مجموعه‌ای از مقالات او با عنوان «آزادی و آزادی فکری» در مجله یغما منتشر می‌شد که توجه دانشجویان و جوانان زمان خود را به‌شدت جلب کرده بود، او افکار و مطالب تازه‌ای را منعکس می‌کرد که پیش از آن کمتر کسی به سراغشان رفته بود.

مجتبی مینوی افکار و مطالب تازه‌ای را منعکس می‌کرد که پیش از آن کمتر کسی به سراغشان رفته بود.

برای نمونه، در سال‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۳۱ چند مقاله درباره حجاب نوشت. در این مقالات، آیات قرآن درباره حجاب را بررسی و تحلیل و تفسیر کرده بود. این نوشته‌ها حاصل بررسی دقیق آیات بود و تفسیرهایی که ارائه کرده، حتی امروز هم تازگی دارند و به نظرم ارزش بازخوانی دارند. مینوی در هر زمینه پژوهشی که وارد می‌شد، نوعی نوآوری و نوجویی داشت. این ویژگی اهمیت زیادی دارد و می‌تواند افراد بیشتری را به یک موضوع جلب کند.

جلال همایی نیز در زمینه تحقیقات ادبی، شعرشناسی و عروض صاحب‌نظر بود. پژوهش‌های او بیشتر جنبه کلاسیک و دانشگاهی داشت و کسانی که در این رشته‌ها فعالیت می‌کنند، می‌توانند از دانش گسترده او بهره ببرند. همایی در تاریخ، ادبیات و فنون مختلف ادبی اطلاعات بسیار وسیعی داشت. بدیع‌الزمان فروزانفر نیز از نخبگان زمان خود بود. او بر ادبیات و ریاضیات قدیم تسلط داشت و در حوزه‌های مختلف علمی و ادبی صاحب دانش بود.

با این حال، بعضی از این استادان برای جوانان جذابیت بیشتری داشتند. در کنار مینوی، محمدعلی اسلامی ندوشن از جمله این افراد بود. او ادبیات قدیم ایران را تحلیل می‌کرد و آثار آن را با آثار مهم جهان می‌سنجید؛ به همین دلیل می‌توان او را نوعی متخصص ادبیات تطبیقی دانست. این شیوه تحلیل و مقایسه، مطالب زیادی برای عرضه به جوانان داشت.

نوجویی مینوی، مطالعات تطبیقی ندوشن و تاریخ‌گویی پاریزی، جوان‌پسند بوده است.

نوشته‌های اسلامی ندوشن در زمان خود مورد توجه بود. برای مثال، او پیش از آنکه جلال آل‌احمد کتاب «غرب‌زدگی» را بنویسد، مقاله‌ای با همین عنوان نوشته و برای انتشار به مجله یغما داده بود. یغمایی مقالات اسلامی ندوشن را در مجله منتشر می‌کرد، اما عنوان «غرب‌زدگی» را برای این مقاله نپسندید و عنوان «ایران تنها کشور نفت نیست» را انتخاب کرد. مقاله با همین عنوان منتشر شد، اما موضوع آن همان مسائل مربوط به غرب و غرب‌زدگی و هشداری درباره جایگاه ایران و ایرانیان در برابر غرب بود.

مطالب اسلامی ندوشن توجه شمار زیادی از جوانان را جلب می‌کرد. البته عده‌ای هم معتقد بودند افکار او با آنچه از یک اندیشه انقلابی انتظار داشتند، هماهنگ نیست؛ با این حال، نثر روان، افکار تازه و شناخت خوب او از غرب باعث می‌شد نوشته‌هایش خوانندگان زیادی داشته باشد.

یکی دیگر از نویسندگان پرمقاله و مورد توجه مجله «یغما»، باستانی پاریزی بود. او نه ادعای انقلابی‌گری داشت و نه مدعی نوجویی بود، اما کار مهمی انجام داد: تاریخ را با افسانه و حکایت درآمیخت و خواندن آن را برای همه جذاب کرد. هنر باستانی پاریزی این بود که مطالب جدی تاریخی را با حکایت‌ها و نمونه‌های گوناگون ترکیب می‌کرد. به همین دلیل کتاب‌هایش بسیار خواندنی بودند و هنوز هم، با گذشت پنجاه یا شصت سال از نگارش بسیاری از آنها، تجدید چاپ می‌شوند. البته عده‌ای گفته‌اند باستانی پاریزی مورخ جدی‌ای نیست، اما شیوه تاریخ‌نویسی او موجب شد شمار زیادی از مردم ایران، به‌ویژه جوانان، به تاریخ علاقه‌مند شوند و به سراغ آن بروند. این خود اهمیت زیادی دارد. در نوشته‌های تاریخی او مطالب ساختگی و دروغ وجود ندارد؛ مطالبش جدی است، اما با حکایت‌ها درآمیخته شده است.

شنیده‌ام که حتی در یکی از دانشگاه‌های اروپا، درسی درباره آموزش روش تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی ارائه شده بود. این موضوع نشان می‌دهد که کار او در آنجا نیز اهمیت داشته است. باستانی پاریزی تاریخ را به میان مردم آورد و این هنر مهمی بود که کمتر کسی از آن برخوردار بود. اینها از جمله خدمات نویسندگان مجله «یغما» ست.

در کنار این نویسندگان، گروهی نیز بودند که کارهای پژوهشی و جدی انجام می‌دادند؛ از جمله مرحوم دکتر محمد معین. نوشته‌های او بسیار محققانه و جدی بود و بیشتر اهل تحقیق به سراغ آثارش می‌رفتند.

با توجه به نکاتی که فرمودید، به سراغ گنجینه‌هایی می‌روم که شما برای ما به یادگار گذاشته‌اید؛ آثاری که تصحیح کرده‌اید، آیا ضرورت دارد جوان امروز این آثار را بخواند؟ جوان امروز چه چیزی باید از آنها بیاموزد؟

حتماً، ضرورت دارد، به ویژه تاریخ بسیار مهم است. مطمئن باشید کسی که می‌خواهد جامعه خود و جامعه امروز را بشناسد، باید تاریخش را شناخته باشد.

کسانی که به جامعه‌شناسی می‌پردازند یا در عرصه سیاست، جامعه و حتی اقتصاد مقاله می‌نویسند، اگر از تاریخ وطن و کشور خود بی‌اطلاع باشند، نوشته‌هایشان عمق لازم را نخواهد داشت و نمی‌تواند راهگشا باشد. بنابراین، هر کسی که می‌خواهد وارد این عرصه‌ها شود و راهنمایی درستی به دیگران، به‌ویژه جوانان کشور، ارائه کند، حتماً باید تاریخ کشور خود را بشناسند.

کسی که می‌خواهد جامعه خود و جامعه امروز را بشناسد، باید تاریخش را شناخته باشد.

تاریخ کشور خود را باید شناخت. کسی که می‌خواهد در این زمینه‌ها فعالیت کند، ناگزیر است متون تاریخی را بخواند. اگر وقت و حوصله دارد، باید به سراغ متون تاریخی برود و اگر فرصت کافی ندارد، تاریخ‌هایی را مطالعه کند که نویسندگان امروز بر اساس متون گذشته نوشته‌اند. این کار یکی از ضرورت‌های مهم است. بعضی‌ها می‌پرسند از خواندن این آثار چه چیزی می‌توان آموخت و چه مطلب تازه‌ای در آنها وجود دارد؟ به نظر من، این تصور اشتباه است. باید ببینیم مردم ما در دوره‌های گذشته چگونه زندگی کرده‌اند و با مسائل و مشکلاتی که برایشان پیش آمده، چگونه روبه‌رو شده‌اند. برای شناخت سرشت مردم ایران و ویژگی‌های جامعه خودمان، باید تاریخ را بشناسیم.

کشور ما در چهارراه مهمی در خاورمیانه قرار گرفته و در هزاران سال در معرض هجوم‌های مختلف بوده است. در برابر این هجوم‌ها، مردم ایران مقاومت‌های زیادی از خود نشان داده‌اند. شناخت این مقاومت‌ها اهمیت فراوانی دارد زیرا هرکدام از آنها از سرشت مردم در روزگار خودشان برخاسته‌اند.

تا زمانی که این سرشت را نشناسیم، نمی‌توانیم به‌درستی تشخیص دهیم امروز چه باید بکنیم؛ کجا باید با شتاب پیش برویم، کجا باید کوتاه بیاییم و کجا باید دیپلماسی به خرج بدهیم. اینها مسائلی است که تاریخ می‌تواند به ما بیاموزد. با توجه به مسائل روز به‌تنهایی نمی‌توانیم به آن آگاهی عمیقی برسیم که برای شناخت جامعه لازم است.

ادبیات نیز در کنار تاریخ می‌تواند به ما کمک کند. در ایران و به‌ویژه در کشورهای خاورمیانه، فلسفه زندگی و آیین زیستن در طول تاریخ در شعر شاعران بازتاب پیدا کرده است. برای شناخت فلسفه زندگی و آیین زیستن، باید ادبیات کشور خودمان را به‌خوبی بشناسیم. باید آثار شاعران بزرگی مانند سعدی، حافظ، فردوسی و مولانا را بخوانیم، این شاعران، آیین زندگی در روزگار خود را در آثارشان بازتاب داده و تدوین کرده‌اند.

به‌خصوص سعدی اهمیت دارد زیرا زبان شعر او نسبت به بسیاری از شاعران ساده‌تر و روان‌تر است. اگر بوستان، گلستان و دیگر اشعار سعدی را مطالعه کنید، می‌بینید که او آیین زندگی زمانه خود را به‌خوبی بیان کرده است. سعدی اهل سفر بوده و از جهان و جامعه شناخت داشته است؛ از همین رو، آنچه را در جهان و در کشور خود می‌گذشته، به بهترین شکل در ابیات و اشعارش آورده است.

همه اینها اهمیت دارد و ما باید از آنها آگاه باشیم. کسانی که با نوعی شعار می‌گویند دیگر چه نیازی به این میراث داریم، به نظر من کمی شتاب‌زده‌اند. آنها چون ظاهر دنیا را متفاوت می‌بینند، تصور می‌کنند این آثار دیگر ضرورتی ندارند، در حالی که به نظر من، یکی از ضرورت‌های درجه اول این است که تاریخ و ادبیات را عمیق و دقیق بخوانیم و آنها را به نسل جوان آموزش دهیم.

#دایره‌المعارف
منبع: ایرنا

اخبار مرتبط