وقتی ترس از تنهایی، ما را در یک رابطه ناسالم نگه میدارد

شناخت ساختار روانی روابط عاطفی و مرزبندی میان دلبستگی واقعی و ترس بیمارگونه از تنهایی، یکی از کلیدیترین مباحث در حوزه سلامت روان و بهداشت رابطه است که ابعاد پنهان آن توسط متخصصان واکاوی میشود.
لعیا خواجهمهدی روانشناس گفت: در یک رابطه سالم، فرد در کنار علاقهای که به طرف مقابل دارد، همچنان میتواند نیازها، احساسات و هویت مستقل خودش را حفظ کند، اما وقتی ترس از تنهایی پررنگ میشود، ممکن است فرد بیشتر از آنکه به کیفیت رابطه فکر کند، نگران از دست دادن خود رابطه باشد. برای مثال، شاید فرد از رفتار طرف مقابل ناراحت باشد، اما بهجای بیان ناراحتیاش، سکوت کند.
وی افزود: این سکوت نه بهدلیل بیاهمیت بودن موضوع، بلکه از ترس این است که مبادا اعتراض به جدایی ختم شود، بنابراین ممکن است بارها از خواستههای خود بگذرد تا رابطه به هر قیمتی ادامه پیدا کند. اضطراب هنگام احتمال جدایی، بهتنهایی نشانه وابستگی ناسالم نیست و افراد در روابط سالم هم از دست دادن کسی را که دوستش دارند، بسیار سخت تجربه میکنند. مساله اصلی این است که آیا ترس از دست دادن، فرد را وادار میکند برخلاف نیازها و ارزشهای خودش رفتار کند یا خیر؟. طرح یک سوال مهم میتواند وضعیت رابطه را روشن کند و آن این است که «اگر مطمئن بودم تنها ماندن به معنای شکستخوردن یا دوستداشتنی نبودن من نیست، باز هم این رابطه را با همین شرایط انتخاب میکردم؟». پاسخ به این سوال میتواند تصویر روشنتر و واقعیتری از وضعیت عاطفی فرد به دست دهد.
این روانشناس با اشاره به اینکه اتفاقاتی در کودکی یا گذشته فرد میافتد که تنهایی برایش تبدیل به یک وحشت فلجکننده و غیرقابلتحمل میشود، گفت: برای بعضی افراد، تنهایی فقط بهمعنای نبودن یک نفر در کنارشان نیست؛ بلکه با احساس طردشدگی، ناامنی یا بیارزش بودن گره خورده است. در چنین شرایطی تنها ماندن میتواند هیجانهایی را فعال کند که شدت آنها بسیار بیشتر از واقعیت موقعیت فعلی است.
وی تصریح کرد: یکی از زمینههای احتمالی این پدیده، تجربه دلبستگی ناایمن در دوران کودکی است. به این معنا که کودکی که مراقبت عاطفی قابلپیشبینی دریافت نمیکند، ممکن است نداند هنگام ناراحتی، ترس یا نیاز به حمایت، آیا کسی در دسترسش خواهد بود یا خیر. برای مثال ممکن است والدین گاهی بسیار صمیمی و حمایتگر باشند و گاهی سرد، طردکننده یا غیرقابلدسترس ظاهر شوند. چنین تجربههایی میتوانند این انتظار ناپایدار را در فرد شکل دهند که محبت دیگران دوامی ندارد و برای حفظ آن باید همواره تلاش کرد.
خواجهمهدی در ادامه یادآور شد: تجربههای تلخی همچون رهاشدگی، فقدان، طلاق والدین، تحقیرشدن، نادیدهگرفتهشدن نیازهای عاطفی یا حتی سابقه روابط قبلی آسیبزا نیز میتوانند در شکلگیری این ترس نقش داشته باشند. گاهی فرد میآموزد ارزش درونیاش را از تایید دیگران وام بگیرد و به همین دلیل با از دستدادن هر رابطهای، چنین احساس کند که بخشی از ارزش وجودی خود را نیز از دست داده است. با این وجود نباید هر ترس شدیدی از تنهایی را مستقیما به دوران کودکی نسبت داد، چرا که عوامل دیگری چون خلقوخو، تجربههای بزرگسالی، شرایط اجتماعی، سابقه روابط و وضعیت فعلی زندگی نیز در این زمینه اهمیت بسزایی دارند.
این روانشناس در پایان اظهار کرد: در نهایت، درک عمیق ریشههای دلبستگی و تشخیص مرز میان سازشِ آگاهانه و وابستگی ناشی از ترس، نخستین گام برای بازپسگیری استقلال عاطفی و التیام زخمهای درونروانی است.



