این جا رادیوها حرف می‌زنند

۱۶ آبان ۱۴۰۵، ۰۰:۴۱سبک زندگی

این جا رادیوها حرف می‌زنند
عکس

گفت‌وگو با سیدمهدی رضوانی خراسانی، مجموعه‌دار ۸۳ ساله مشهدی که از کودکی دل به صدای رادیو بست و حالا خانه‌اش موزه‌ رادیوهای صدساله است


در خانه‌اش که قدم می‌زنی انگار‌‌ زمان به عقب برگشته است. «سید مهدی رضوانی خراسانی» که از 8 سالگی شیفته نوای رادیو و گرامافون‌ شد، حالا پس از گذشت هفت دهه، حدود ۱۵۰ رادیوی قدیمی را گردآوری کرده و خودش هم تخصصی به تعمیر رادیو می‌پردازد. در پرونده امروز با این مجموعه‌دار مشهدی به گفت‌وگو نشستیم تا از مسیر پرفرازونشيب گردآوری این اشیای ارزشمند و خاطرات آن دوران برایمان بگوید.

رادیو کیفی 105 ساله که با نفت کار می‌کند
در ابتدا از جناب رضوانی خواستم از اولین گرامافون و رادیویی که داشته، برایم بگوید: « چون از دوران نوجوانی علاقه بسیار زیادی به رادیو و گرامافون داشتم، به مرور از نقاط مختلف ایران و جهان، این مجموعه‌ را گردآوری کردم. اولین وسیله‌ای که تهیه کردم، رادیویی کیفی با قدمتی در حدود ۱۰۵ سال است که هنوز هم آن را دارم دستگاهی خاص که هم با برق و باتری کار می‌کند و هم قابلیت کار با نفت را دارد.»

دنیا ز تو سیرم، بگذار تا بمیرم
از این پیرمرد خوش‌صحبت پرسیدم چه شد که به جمع‌آوری رادیو و گرامافون علاقه‌مند شده، شاید ترانه یا نوای خاصی انگیزه شروع این مسیر شده باشد. می‌گوید: «بالاخره هر انسانی علاقه مندی دارد؛ یکی به تمبر، یکی به اسکناس و من هم از حدود هشت سالگی شیفته رادیو شدم. البته قطعات و ترانه‌های قدیمی هم بی‌تأثیر نبودند. به یاد دارم ترانه‌های قدیمی با صدای خوانندگانی چون «جبلی» که از نخستین خوانندگان آن دوران بود و خیلی صدای زیبایی داشت، آن زمان تأثیر زیادی بر من گذاشت و یکی از انگیزه‌هایم برای این کار شد. یک شعر معروف داشت: « دنیا ز تو سیرم، بگذار تا بمیرم» و نوای آن، حس و حال خاصی به من می‌داد.»


تعمیرکار متخصص این رادیوها 
در ایران وجود ندارد

در ادامه پرسیدم چه زمانی تصمیم گرفتید این علاقه را به صورت حرفه‌ای و منظم ادامه دهید و یک مجموعه‌دار شوید؟ آقای رضوانی با شور و شوق درباره آن‌روزها گفت: «از همان دوران نوجوانی تصمیمم همین بود و آرام آرام دستگاه‌ها را جمع‌آوری می‌کردم تا این‌که کم‌کم به صورت یک مجموعه منظم درآمد و رسماً وارد مسیر کلکسیونری شدم. به خوبی به یاد دارم که خانواده‌ام هم بسیار حمایتم می‌کردند و مشوق من در این راه بودند. در حال حاضر حدود ۱۵۰ دستگاه رادیو دارم که همگی سالم و آماده به کار هستند. علاوه بر این، حدود ۱۰ دستگاه «رادیو گرامافون مبله» هم در مجموعه موجود است. این رادیوها روی همه امواج فعلی رادیو، مثل SW, FM ,AMکار می‌کنند. قطعات یدکی این رادیوها را هم دارم. از همه مهم‌تر این است که خودم تعمیر همه این دستگاه‌ها را انجام می‌دهم چون تعمیرکار متخصص برای این دستگاه‌های قدیمی تقریبا وجود ندارد، حتی در تهران هم به سختی پیدا می‌شود. در حال حاضر حتی از خارج کشور قطعات یا دستگاه‌ها را برای من می‌فرستند تا برای‌شان تعمیر کنم.»

از نهادهای مختلف دولتی و غیردولتی
 پیشنهاد خرید داشته‌ام

از آقای رضوانی درباره ارزش و پیشنهاد فروش این مجموعه کم‌نظیر پرسیدم، با غیرت خاصی می‌گوید: «علاقه به فروش این رادیوها ندارم. از نهادهای مختلف دولتی و غیردولتی پیشنهادهایی برای خرید داشتم یا پیشنهاد معاوضه با قطعه زمین مطرح شده است، اما من هرگز حاضر به فروش کلی این مجموعه نشده‌ام. البته یکی دو بار به دلیل اصرار خیلی زیاد، فروش انجام داده‌ام اما بلافاصله یکی دیگر را جایگزین کرده‌ام. من چون پیش‌بینی این روزها را می‌کردم حدود 3 هزار لامپ رادیو دارم که رادیو هیچ وقت خراب نشود و همیشه کارکند. این لامپ‌ها الان دیگر در ایران وجود ندارد. این وسایل برای من ارزش معنوی زیادی دارند و یادآور تلخ و شیرینی زندگی و سال‌ها تلاش من هستند. این را هم بگویم که خیلی سرم کلاه گذاشتند. مثلا مبلغی را که توافق شده بود پرداخت نکرده‌اند یا رادیو را امانت بردند و برنگرداندند.»

هنوز در منزل تعمیرات رادیو انجام می‌دهم
بعد از این که چرخی در میان خاطرات سال‌های دور آقای رضوانی زدیم از او خواستم درباره مغازه تعمیرات رادیو‌ که تا همین ماه پیش در آن مشغول بود و حالا تعطیل شده برایم بگوید: «حقیقت این است که دیگر پا به سن گذاشته‌ام و ۸۳ سال دارم. به دلیل سخت بودن رانندگی و دشواری در رفت‌وآمد و همچنین کاهش توان جسمی برای تعمیرات سنگین، تصمیم گرفتم کار را در مغازه تعطیل کنم؛ هرچند که در منزل و پارکینگ خانه، قطعات یدکی و وسایل فراوانی دارم و هنوز هم تعمیرات انجام می‌دهم. هم تعمیر و نظافت رادیوهای خودم و هم برای دیگران. همین الان هم چند رادیو برای تعمیر برایم آورده‌اند که باید تعمیراتش را انجام دهم.»


جیگی جیگی ننه خانم
یکی از شخصیت‌های معروف و فولکلور مشهد قدیم «جیگی‌جیگی» است که به لحاظ زمانی هم‌عصر دوران نوجوانی آقای رضوانی محسوب می‌شود. به عنوان سوال پایانی مصاحبه از او پرسیدم چیزی از جیگی جیگی به یاد دارد؟ «بله، کاملاً به یاد دارم. پیش از آنکه وارد ارتش شوم، در محله خیابان ضد زندگی می‌کردیم. «جیگی‌جیگی ننه خانم» خواننده دوره گردی بود که با یک تخته، دایره‌زنگی و یک عروسک متحرک از صبح تا غروب در کوچه پس کوچه‌های مشهد می‌گشت و مردم را شاد می‌کرد. نکته بسیار جالب درباره او که همیشه به یاد دارم احترام زیادی بود که برای حضرت امام رضا (ع) قائل بود؛ به طوری که در هر نقطه‌ای از شهر که گنبد مطهر به چشمش می‌آمد، دست از ساز زدن و خواندن برمی‌داشت و سلام و ادای احترام می‌کرد.»

30 سال افسر مخابرات ارتش بودم
مشتاق شدم درباره مهارت تعمیر این دستگاه‌ها از آقای رضوانی سوال کنم. او برایم توضیح داد: «در گذشته رادیو در شهر بسیار فراوان بود. من به مغازه‌ها و تعمیرگاه‌ها سر می‌زدم و با اشتیاق کار آن‌ها را تماشا می‌کردم و یاد می‌گرفتم. البته من افسر ارتش بودم و در دوران خدمت ۳۰ ساله‌ام در ارتش، در بخش مخابرات و تعمیرات بی‌سیم فعال بودم و بی‌سیم‌های ارتش را تعمیر می‌کردم. همین تجربه فنی، کمک زیادی به من کرد تا بتوانم یک تعمیرکار ماهر رادیو شوم. حتی به خاطر دقت و کیفیت کارم در بخش مخابرات ارتش، تشویق شدم. یادم است که یک خودکار و روان‌نویسی نفیس از برند معروف «پارکر» با نوک طلا به من اهدا شد که در آن زمان هدیه‌ بسیار باارزشی بود.»

رادیویی که سخنرانی‌های هیتلر از آن پخش می‌شد
از آقای رضوانی درباره کمیاب‌ترین وسیله‌ای که در مجموعه خود دارد، سوال کردم. او با لبخند می‌گوید: «به خاطر شغلم ماموریت‌های خارجی زیادی داشتم و به سراسر اروپا سفر کردم. به خاطر دارم سال 1972 در ماموریتی ۱۰ ماهه، توانستم رادیوها و قطعات عتیقه و تمیز زیادی را خریداری کنم و با خود به کشور بیاورم. با این حال برای من تمام این وسایل ارزشمند و عزیز هستند و تا حدی مثل فرزندانم شده اند، به همین دلیل نمی‌توانم یکی را بر دیگری ترجیح دهم. اما بعضی از آن‌ها به لحاظ تاریخی خاص و متفاوت هستند؛ مثلاً رادیوی مشکی‌رنگی با بلندگوی گرد در مجموعه دارم که قدمت خیلی زیادی دارد و نمونه‌های آن در سخنرانی‌های تاریخی هیتلر در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ میلادی استفاده می‌شد و آن را از تهران خریداری کردم.»
​​​​​​​
رادیوهایم با من حرف می‌زنند
در ادامه این کلکسیونر باصفا از لحظات خاص و خاطرات متفاوت خود در مسیر پرپیچ و خم جمع‌آوری این رادیوها برایم گفت: « یادم می‌آید زمانی در مشهد فقط حدود 5 رادیو وجود داشت. آن موقع مردم خیلی از دیدن رادیو متعجب می‌شدند و فکر می‌کردند شخصی درون رادیو رفته و از آن‌جا صحبت می‌کند. آن زمان فقط یک نفر تعمیر رادیو را انجام می‌داد که مغازه‌اش در چهارراه خسروی فعلی بود. صبح به مدرسه می‌رفتم و عصر در آن مغازه مشغول بودم. از آن زمان همنشین من رادیو بود تا امروز. هر روز به رادیوها سر می‌زنم و به آن‌ها رسیدگی می‌کنم و از قدم زدن در میان آن‌ها سیر نمی‌شوم. باور کنید مقابل هرکدام از رادیوهایم که می‌ایستم با من سخن می‌گوید. خدا را شاهد می‌گیرم بارها افراد مسن و پیرمردانی این جا آمده‌اند و با دیدن این رادیوها و شنیدن صدایشان، اشک شوق از چشمانشان جاری شده است چون تمام خاطرات گذشته و زندگی آن سال‌ها برایشان زنده می‌شود.»

#رادیو
منبع: روزنامه خراسان

اخبار مرتبط