خاص ترین تاکسی ایران

گفتوگو با جواد امینی، کسی که تاکسی اش را به یک موزه سیار تبدیل کرده و تصاویرش در فضای مجازی پربازدید شده است
برای او تاکسی فقط یک وسیله نقلیه یا ابزاری برای درآمدزایی نیست، بلکه دنیایی است سرشار از خاطرات و علاقهای 30ساله که حالا در گوشه و کنار این خودرو قرار گرفتهاند. از سکههای قدیمی گرفته تا صدفهای دریای عمان و یادگاریهایی از سفرهای دور و نزدیک که در اینجا ماندگار شدهاند. همه چیز در این تاکسی با عشق چیده شده، تاکسی که سالهاست میزبان مسافرانی است که علاوه بر رسیدن به مقصد، تجربهای متفاوت و خاطره انگیز کسب میکنند. علاقه شخصی آقای امینی باعث شده جابهجای این تاکسی برای مسافران حیرتانگیز باشد. در ادامه به گفتوگو با این راننده دوستداشتنی تاکسی میپردازیم.

علاقه، مهمترین جرقه شروع
در ابتدای گفتوگو از آقای امینی درباره دلیل شروع این مسیر پرسیدیم. او در پاسخ به این پرسش گفت: «شروع این ماجرا کاملا دلی بود، یعنی براساس علاقه شخصیام بود. من از کودکی به اکسسوریها و وسایل تزیینی علاقه داشتم. این دکوری هم که میبینید حاصل تجربه ۳۰ ساله من است. حسی که باعث شد از جوانی هر اکسسوری یا وسیله تزیینی جالبی را که دوست داشتم، در خانه و یک کمد مخصوص جمع کنم و بچینم تا بتوانم یک زمان با این کار به دیگران حس خوب و حال خوشی را که خودم از این وسایل دریافت کردهام، منتقل کنم. این حس علاقه تا الان ادامه پیدا کرده و اکنون که به این موقعیت رسیدهام، تصمیم گرفتم کاری کنم تا این علاقه را با مردم درمیان بگذارم و چنین ایدهای را در همین خودرو پیاده کنم.»
گرانترین وسیله تاکسی
از این راننده تاکسی خوشذوق پرسیدیم که گرانترین اکسسوری موجود در ماشینش چیست و حدودا چه قیمتی دارد. او در پاسخ به این پرسش گفت: «گرانترین چیزی که دارم فکر کنم آن قالیچهای است که من سالها پیش از تبریز گرفتم. از یک خانم هنرمند که دستباف بود و بنده خدا خیلی هم به من تخفیف داد. ولی خب باز هم گران بود. من آن زمان ۵ میلیون تومان خریدم، نمیدانم الان چه قیمتی دارد.»

واکنش مثبت مردم
آقای امینی درباره عشق و علاقه مردم به اکسسوریهایش میگوید: «شاید باورتان نشود ولی این ماشین آنقدر انرژی خوب دارد که مردم همیشه میگویند حس خوبی میگیرند و خوششان میآید. روزی تا حدود ۲۰ مسافر سوار میکنم و شاید حداقل ۱۰ نفر فیلم یا عکس میگیرند، یا از من یک چیزی به عنوان یادگاری میگیرند. مهمتر از همه ارتباط خوب و استقبال زیادی است که مردم از این خودرو دارند. مثلا وقتی پشت چراغ میایستم یا در خیابانها رانندگی میکنم، واکنش خیلی خوبی از مردم میبینم.»
برخورد با افراد مشهور
از آقای امینی پرسیدیم آیا تاکنون فرد مشهوری را سوار کرده است؟ او گفت: «یکی دو بار پیش آمده که بازیگر سینما و گوینده رادیو سوار ماشینم شدهاند. سردبیر روزنامه بوده است و کارگردان بزرگی هم بود که من اسمشان را به خاطر ندارم، ولی خودشان آمدند نشستند و از همصحبتی با ایشان خیلی لذت بردم. فردای همان روز تماس گرفتند و همسرشان هم که بازیگر سینماست آمدند در تاکسی نشستند و فیلم گرفتند.»
کمربند کشتی و زنگوله چوپانی
از این راننده خلاق تاکسی خواستیم تا برایمان از جزئیات اکسسوریهایش بگوید، توضیح داد: «از کجا شروع کنم؟ ببینید اینجا همه چیز هست، کمربند کشتی کچ که سوغات کشور آمریکاست، از باشگاهی است که برای من آوردند. اما اطلاعات دقیق آن باشگاه را نمیدانم. روی داشبورد ماشین، ماشینهای قدیمی آهنی است. قسمت جلوی داشبورد که میبینید ماشینهایی بوده که از بچگی یکی دوتا از آنها را داشتم و یادگاری هستند. من آن شخصیت معروف سریال خوش رکاب را خیلی دوست داشتم و مایلرش را پیدا کردم و گذاشتم. این زنگولهای که میبینید صدای عجیبی دارد، برای من بسیار گوشنواز است، از دوستانی که در استان کهگیلویه و بویراحمد چوپان بودند، یادگاری گرفتم. قسمت بالای ماشین، پیکسل اسامی مبارک امامان است. اسمها را سعی کردم پیدا کنم و خیلی جلوه خاصی داشت. اینکه اسامی ائمه(ع) جلوی چشمم هست، واقعاً یک حس و حال خوبی دارد.»

از رئال مادرید تا افغانستان
او که حسابی طرفدار تیم رئال است، میگوید: «تیم محبوب من، رئال مادرید است. برای همین لوگوی این تیم را گذاشتهام. این سنگها که میبینید سنگهای نیشابورند که البته اینها اصل نیستند ولی باز هم زیبایی خودش را دارد. صدفها را که ملاحظه میکنید، صدفهای دریای عمان هستند که پارسال زمانی که یک سفر به چابهار داشتم، خودم از کنار ساحل جنوب جمع کردم. در قسمت پشت ماشین پولهایی که برای سریال برره است، گذاشتم. دو، سه تا پول هم که میبینید برای مسافرهایی است که افغانستانی بودند و به عنوان یادگاری این پولها را به من دادهاند.»
خاطره خوب مسافران
نشستن در این تاکسی به آدم حس و حال خاصی میدهد. انگار وارد یک دنیای فانتزی شدهای. در ادامه این راننده باذوق درباره بخش دیگر خودروی خود میگوید: «روی درهای ماشین پارچههای مخملی و دکمههای نوستالژی قدیمی چشمنوازی میکند. همانطور که میبینید، دوربین عکاسی و پوستر فیلمهای هندی را که به دهه ۶۰ و حس و حالی که آن موقع بوده برمیگردد، گذاشتهام. یک دوربین مداربسته گذاشتم البته بیشتر برای جنبه طنز است و نوشتم که اینجا فیلم برداری نمیکنیم. اکسسوریها و وسایل تزیینی متفاوتی را که از هر سفر یا شخص خاصی یادگاری گرفتم اینجا گذاشتهام. امیدوارم که بتوانم خاطره خوبی برای مسافرانم به یادگار بگذارم.»



