«انقلاب دوم» درحاشیه؛ چرا تسخیر لانه جاسوسی برای برخی تبدیل به ننگ شد؟

نویسنده کتاب «خواهر معصومه» با اشاره به تغییر مواضع برخی دانشجویان پیرو خط امام گفت: برخی کسانی که روزی سفارت آمریکا را تسخیر کردند، امروز همان واقعه را لکه ننگی در کارنامه خود میدانند.
۱۳ آبان ۱۳۵۸، تسخیر سفارت آمریکا به یکی از مهمترین و در عین حال بحثبرانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران تبدیل شد؛ اتفاقی که روایتهای مختلفی از آن در حافظه تاریخی جامعه باقی مانده است. در میان دانشجویانی که در این واقعه حضور داشتند، روایت زنانی که از نزدیک درگیر ماجرا بودند، کمتر مجال بازگویی پیدا کرده است.
کتاب «خواهر معصومه» به قلم فروغ زال و با تحقیق محمدمهدی رحیمی که از سوی انتشارات راهیار منتشر شده است، خاطرات شفاهی معصومه نورمحمدی، از دانشجویان پیرو خط امام و اعضای تیم عملیات تسخیر سفارت آمریکا را روایت میکند؛ دختری که مسیر زندگیاش از تردیدهای اعتقادی و کشمکش میان جریانهای سیاسی دانشگاه تهران آغاز شد و به حضور در یکی از پرتنشترین وقایع پس از انقلاب رسید. نورمحمدی در این کتاب از روزهای منتهی به انقلاب، فضای سیاسی خوابگاه دختران، تسخیر سفارت و مواجهه مستقیم با نیروهای آمریکایی میگوید؛ روایتهایی که در کنار بازگویی یک واقعه تاریخی، بخشهایی کمتر شنیدهشده از آن دوران را پیش روی مخاطب قرار میدهد.
یکی از وجوه قابلتوجه این خاطرات، روایت تحول شخصیتی معصومه نورمحمدی و تردیدهایی است که در مسیر انتخاب و کنشگری با آنها روبهرو بوده است؛ مسیری که او را از دختری مردد در انتخاب پوشش و گرایشهای فکری به یکی از چهرههای حاضر در عملیات تسخیر سفارت آمریکا رساند.
به مناسبت فرارسیدن سالروز ۱۳ آبان و تسخیر سفارت آمریکا، با فروغ زال، نویسنده کتاب «خواهر معصومه»، درباره شکلگیری این اثر، روایتهای کمتر شنیدهشده از آن واقعه و ابعاد شخصیتی راوی گفتوگو کردیم.
* عنوان «خواهر معصومه» از کجا شکل گرفت و چقدر با شخصیت و جایگاه راوی در تشکیلات دانشجویی آن دوره ارتباط دارد؟
برای این کتاب عنوانهای مختلفی میتوانستیم انتخاب کنیم؛ از جمله «دختر رنجر». اما در بخشی از کتاب، یکی از اعضای انجمن اسلامی، خانم نورمحمدی را «خواهر معصومه» خطاب میکند. اتفاقی که در همان صحنه رخ میدهد، نقطه عطفی در زندگی خانم نورمحمدی است. از طرف دیگر، در صحبتهای خودشان هم متوجه شدم که اعضای انجمن اسلامی معمولاً با همین عنوان صدایشان میکردند؛ بنابراین تصمیم گرفتم «خواهر معصومه» را برای کتاب انتخاب کنم.
به نظرم همان لحظهای که او با این عنوان صدا زده میشود، اهمیت زیادی دارد؛ چون تلنگری به ذهن خانم نورمحمدی وارد میکند و زمینهساز تصمیمهای مهمی میشود که بعد از آن میگیرد. این تصمیمها نیز ارتباط مستقیمی با جایگاه او در تشکیلات دارد که با مطالعه کتاب، ابعاد آن روشنتر میشود.
* شما حدود ۵۰ تا ۶۰ ساعت مصاحبه و پژوهش برای تدوین این کتاب انجام دادید. کدام بخش از خاطرات راوی برایتان غیرمنتظره بود و نگاهتان را به این واقعه تغییر داد؟
البته این ۵۰ تا ۶۰ ساعت مصاحبه را من انجام ندادم و محمدمهدی رحیمی هم بهعنوان پژوهشگر کتاب در این بخش حضور داشتند. آنچه برای من در زندگی راوی جذاب بود، روایت دوره نوجوانی تا دوران دانشگاه و ورود او به فضای فعالیتهای انقلابی بود؛ بهویژه اینکه راوی از تغییر و تحولات و کشمکشهای فکری خود صحبت میکند.
در این روایت، فضای پیرامونی یک نوجوان و جوان را در سالهای ابتدایی انقلاب میبینیم که از هر سو با جریانها و تفکرات مختلف مواجه است. هر گروه و جریانی میخواهد او را به سمت خود جذب کند و در چنین شرایطی، برخورداری از بنیه فکری قوی و ذهنی آزاد است که میتواند مسیر او را مشخص کند و به او کمک کند در مسیر درست قرار بگیرد. این کشمکشهای فکری برای من بسیار جذاب بود.
درباره حضور زنان دیگر در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی هم آثار مختلفی، چه بهصورت فردی و چه گروهی، منتشر شده است؛ اما یکی از ویژگیهای روایت معصومه نورمحمدی، پرداختن به چگونگی شکلگیری تصمیم او برای حضور در این جریان است
برای مثال، در بخشی از روایت با یک اتاق چهارنفره در خوابگاه دانشجویی مواجه میشویم که چهار طیف فکری متفاوت در آن حضور دارند. هرکدام از این افراد، مسیر و سرنوشت متفاوتی پیدا میکنند. این نوع توصیف از فضای فکری آن دوران برای من بسیار روشنگر بود. حتی با خواندن این بخشها، ماجرای انقلاب فرهنگی و دلایل تعطیلی یکیدو ساله دانشگاهها، تصفیهها و اقداماتی که در آن دوره انجام شد، برای خودم بهتر و ملموستر روشن شد.
این اتفاقات در شرایطی رخ میداد که کشور همزمان با بحرانهای پس از انقلاب، جنگ و مسئله پایهگذاری یک حکومت جدید روبهرو بود. پرداختن به این مسائل در جریان پژوهش برای من جذابیت زیادی داشت و واقعاً تحت تأثیرم قرار میداد.
* با توجه به اهمیت سیاسی و اجتماعی واقعه تسخیر لانه جاسوسی، چرا ادبیات داخلی درباره آن تا این اندازه محدود است و حتی در مقایسه با آثاری که درباره کودتای ۲۸ مرداد نوشته شدهاند، کمتر به ابعاد مختلف آن پرداخته شده است؟
فتح لانه جاسوسی به دست دانشجویان پیرو خط امام انجام شد، اما برای اینکه بتوانیم همچنان درباره این واقعه صحبت کنیم و از آن دفاع کنیم، باید در خط امام باقی مانده باشیم. همانطور که میدانید، بخشی از آن دانشجویان پیرو خط امام بعدها از مسیر فکری گذشته خود فاصله گرفتند و به جریانهای غربگرا و روشنفکری متمایل شدند. این افراد نهتنها اصل آن اقدام را انکار میکنند، بلکه گاهی با آن برخوردی میکنند که انگار این واقعه لکه ننگی در گذشته آنهاست و میخواهند آن را از کارنامه خود پاک کنند. به همین دلیل، به این اتفاق حمله میکنند، آن را نقد میکنند و از حضور در آن ابراز پشیمانی میکنند. طبیعی است که این مواضع، بیارتباط با تغییر دیدگاههای فکری و سیاسی امروز آنها نیست.
اما این نکته قابل توجه است که همان افرادی که در حال حاضر از گذشته خودشان اعلام برائت میکنند، حیات سیاسی و شهرتی را که به دست آوردهاند و در دولت مقام و پستی را بدست آوردهاند به واسطه همین دانشجوی پیرو خط امام بودنشان بوده است.
بنابراین، عجیب نیست که با چنین برخوردهایی نسبت به این واقعه مهم تاریخی مواجه شویم؛ واقعهای که امام خمینی(ره) از آن با عنوان «انقلاب دوم» یاد کردند. البته نمیتوان گفت که این موضوع کاملاً مسکوت مانده است. در حوزه تاریخ شفاهی تلاشهایی صورت گرفته و حتی در سالهای اخیر، یکیدو رمان و چند فیلم مستند نیز با موضوع تسخیر لانه جاسوسی تولید شده است؛ اما به اندازه عظمت این واقعه، ظرفیتهای روایی آن و نیازی که جامعه ما به پرداختن به چنین موضوعی دارد، هنوز آثار کافی تولید نشده و متأسفانه این رویداد همچنان جای کار بسیاری دارد.
* معصومه نورمحمدی از معدود زنان حاضر در عملیات تسخیر سفارت بود که خاطراتش بهصورت مستقل منتشر شده است. روایت زنانه او چه جزئیات و زوایای تازهای به تصویر ما از این واقعه اضافه میکند؟
درباره حضور زنان دیگر در ماجرای تسخیر لانه جاسوسی هم آثار مختلفی، چه بهصورت فردی و چه گروهی، منتشر شده است؛ اما یکی از ویژگیهای روایت معصومه نورمحمدی، پرداختن به چگونگی شکلگیری تصمیم او برای حضور در این جریان است. این تصمیم از ابتدا قطعی و بدون تردید نبود؛ او با شک و پرسشهایی روبهرو بود، از افراد صاحبنظر سؤال میکرد و در نهایت، در لحظات پایانی به جمع دانشجویان اضافه شد.
این زاویه برای من بسیار جذاب بود؛ اینکه مخاطب در مسیر تصمیمگیری یک دانشجو، با تردیدها، پرسشها و تلاش او برای رسیدن به یک تصمیم آگاهانه همراه میشود. برای مثال، در همان جلسهای که آقای بیطرف درباره برنامه تسخیر سفارت برای دانشجویان توضیح میدهد، خانم نورمحمدی سؤال میکند که با توجه به حضور ناو آمریکایی در خلیج فارس، اگر ما سفارت آمریکا را تسخیر کنیم، آیا ممکن نیست آمریکا به کشور حمله کند؟ این پرسشها و تردیدهایی که پیش از ورود به سفارت برای او وجود داشت، در روایت کتاب بازتاب پیدا کرده است.
حتی پس از ورود به سفارت هم این تردیدها کاملاً از بین نمیرود. معصومه نورمحمدی روایت میکند که تا زمان اعلام حمایت امام خمینی(ره) و حضور مردم در خیابانها، همچنان نسبت به تصمیم خود اطمینان کامل نداشته است. او از پشت ساختمان صدای شعارهای «مرگ بر آمریکا» را میشنود و متوجه میشود مردم برای حمایت از دانشجویان به صحنه آمدهاند. همین اتفاق به او آرامش و اطمینان میدهد و باعث میشود نسبت به تصمیمی که گرفته، دلگرم شود.
دانشجویان در ابتدا تنها برای سه روز برنامهریزی کرده بودند که در سفارت بمانند؛ اما حمایت امام و حضور مردم در صحنه، آنها را به ادامه حضور ترغیب کرد و زمینهساز رقم خوردن آن اتفاق تاریخی شد.
از سوی دیگر، بخشی از روایت کتاب به موضوع حفاظت از دو زن جاسوس آمریکایی اختصاص دارد؛ مسئولیتی که بر عهده دانشجویان دختر بود. نورمحمدی جزئیات و روایتهای ریز و کمترشنیدهشدهای از این ماجرا ارائه میکند. البته خانم کاترین کوپ هم در کتاب خودش از زاویه دیگری به این اتفاق پرداخته است، اما در روایت راویان ما، این ماجرا از نزدیک و با جزئیات بیشتری بیان شده است.
* با توجه به اینکه معصومه نورمحمدی در خانوادهای با وضعیت اقتصادی متوسط و زندگی نسبتاً معمولی در مشهد بزرگ شده بود و خانوادهاش نیز جزو خانوادههای مذهبی و بهشدت مقید محسوب نمیشدند، در جریان پژوهش و بررسی خاطرات او به چه عواملی رسیدید که مسیر این دختر جوان را به سمت فعالیتهای انقلابی و حضور در واقعه تسخیر سفارت آمریکا سوق داد؟ آیا میتوان گفت وضعیت اقتصادی و طبقاتی خانوادهها و تجربه زیسته افراد، در نوع مواجهه آنها با انقلاب و انتخاب جریانهای سیاسی نقش تعیینکنندهای داشت؟
در روایت زندگی این خانواده، همراهی با انقلاب را در میان اعضای یک خانواده معمولی و با موقعیت اجتماعی متفاوت میبینیم؛ اینکه چطور افراد یک خانواده بهتدریج با جریان انقلاب همراه میشوند و به آن میپیوندند. خانم نورمحمدی به دلیل کتابخوان بودن، علاقه زیاد به مطالعه و زمانی که برای فکر کردن و تأمل اختصاص میداد، از سالهای قبل مواضع آگاهانهتر و حتی حساستری نسبت به مسائل سیاسی پیدا کرده بود. در سالهای پایانی مبارزه، سایر اعضای خانواده هم به این جریان نزدیکتر میشوند؛ تا جایی که در روایت ایشان، شبهای سردادن شعار «اللهاکبر» را میبینیم که همه اعضای خانواده پشتبام جمع میشدند و در این حرکت مشارکت میکردند.
برای مثال، معصومه نورمحمدی به دیدگاه پدرشان درباره شاه اشاره میکند. پدر معتقد بود شاه مانند پدر یک مملکت است و وقتی به یک کشور خارجی میرود، انگار پدر از فرزندانش دور شده است. با این حال، تصور نمیکرد چنین جایگاهی به سقوط و سرنگونی برسد. نورمحمدی صحنهای را روایت میکند که خانواده از تلویزیون بازگشت امام خمینی(ره) و پایین آمدن ایشان از پلههای هواپیما را تماشا میکردند. پدر خانواده در همان لحظه مشتی کشمش از جیبش بیرون میآورد و میان اعضای خانواده تقسیم میکند تا به مناسبت این اتفاق، کامشان شیرین شود. این صحنه نشان میدهد که پدر خانواده هم با وجود باورهای قبلیاش، با این اتفاق همراه و همدل شده بود.
از یک سو، با نیروهایی کارکشته و حرفهای روبهرو هستیم که در آن لحظه ضعف خود را نشان میدهند و از سوی دیگر، دانشجویانی که با وجود نداشتن امکانات و تجهیزات، با اعتمادبهنفس و ارادهای محکم پیش میروند
در بخش دیگری از روایت، با واکنش مادر معصومه نورمحمدی به کشتار وحشیانه در بیمارستان امام رضای مشهد مواجه میشویم. مادر با خودرو، ایشان را به محل میبرد تا برای مجروحان خون اهدا کنند. اینجا هم با نوع دیگری از همراهی و کنش انقلابی، این بار از سوی مادر خانواده، روبهرو هستیم.
برای من جالب بود که در این کتاب، همراهی یک خانواده با جریان انقلاب را در موقعیتهای مختلف و از خلال رفتار و واکنش تکتک اعضای آن میبینیم. این روایت، تصویری از مشارکت خانوادهای با این موقعیت اجتماعی در تحولات سیاسی آن دوران ارائه میدهد. در مقایسه با برخی روایتهای دیگری که از مبارزان سالهای ابتدایی انقلاب خواندهام، این زاویه دید برایم تازه و متفاوت بود؛ چون بهجای تمرکز صرف بر فعالیتهای سیاسی راوی، فضای خانوادگی و چگونگی پیوستن اعضای خانواده به جریان انقلاب را نیز نشان میدهد.
* در جریان تدوین کتاب با چه چالشهایی برای انتشار خاطرات مواجه بودید؟
یکی از مهمترین چالشهای ما در تدوین این کتاب، خودِ دانشجویان پیرو خط امام بودند؛ بهویژه افرادی که بعدها نسبت به مطرح شدن نامشان در روایتهای مربوط به تسخیر لانه جاسوسی حساسیت پیدا کردند. برای مثال، در ماجرای درگیری خانم نورمحمدی با یکی از کماندوهای نیروی دریایی آمریکا که قصد فرار داشت، معصومه نورمحمدی از یکی از دوستانش که در کنار دست او بود کمک خواست و درباره خرابی اسلحهاش صحبت کرد. با وجود اینکه نام این فرد پیشتر در برخی مصاحبهها مطرح شده بود، در کتاب نتوانستیم نامی از او بیاوریم؛ چون نسبت به این موضوع اعتراض داشت و حتی شکایت کرده بود که چرا نامش در سخنرانیها مطرح شده است. او معتقد بود انتشار نامش ممکن است در صورت سفر به خارج از کشور برایش مشکل ایجاد کند و حتی موجب خصومت با خودش و خانوادهاش شود. بنابراین تأکید داشت که نامی از او برده نشود، در حالی که حضورش در اسناد ثبت شده بود.
این دست ملاحظات، کار تدوین را دشوار میکرد. با این حال، ما در این موارد تابع نظر راوی بودیم و هر نام یا روایتی را که ایشان به دلایلی ترجیح میدادند حذف شود، از متن کنار گذاشتیم. احتیاط در رعایت حقوق دیگران و فروتنی خود خانم نورمحمدی نیز در این تصمیمها نقش داشت.
چالش دیگر، بهویژه در روایتهای مربوط به دهه ۶۰ به بعد، ملاحظات انتشارات بود. در مجموع، حدود ۲۰ هزار کلمه از کتاب به همین دلایل حذف شد. به همین خاطر ممکن است مخاطب در بعضی بخشها احساس کند روایت ناگهان قطع شده یا پاسخها پیوستگی لازم را ندارند؛ این مسئله هم از دشواریهای تدوین کتاب بود.
مجموع این مسائل باعث شد روند آمادهسازی کتاب بسیار طولانی شود. از زمانی که سوژه به من معرفی شد تا زمان انتشار، حدود پنج سال طول کشید. این کار انرژی زیادی از من گرفت؛ تا جایی که در فاصله انجام آن، دو سه کتاب دیگر هم نوشتم، اما تدوین این اثر همچنان ادامه داشت و به یکی از پروژههای زمانبر من تبدیل شد.
* به نظر شما با وجود انتشار خاطرات و روایتهای مختلف از تسخیر سفارت آمریکا، چه ابعاد و زوایایی از این واقعه همچنان ناگفته و مغفول مانده است و برای شناخت دقیقتر آن، جای کدام روایتها و اسناد در ادبیات تاریخی ما خالی است؟
به تعداد افرادی که با این واقعه مهم تاریخی در ارتباط بودهاند، روایتهای ناگفته وجود دارد. طبیعتاً اگر سراغ هرکدام از آنها برویم، با زاویه دیدی تازه و روایتهایی متفاوت روبهرو میشویم. برای مثال، من روایت یکی از دانشجویان را میخواندم که توضیح میداد آنها بدون اسلحه و با دست خالی وارد سفارت شدند؛ در حالی که نیروهای گارد حفاظت، مسلح بودند. دانشجویان با ترفندهایی و با استفاده از چوبهایی که در دست داشتند، چنان وانمود کردند که سلاح گرم در اختیار دارند که توانستند آمریکاییها را از پشت درهای گاوصندوقی بیرون بیاورند، چشمها و دستهایشان را ببندند و آنها را تحت کنترل خود درآورند.
این صحنه در عین حال که عجیب و حتی خندهدار است، نکته قابل تأملی هم دارد؛ اینکه هیمنه پوشالی آمریکا در مواجهه با گروهی از دانشجویان دستخالی، اما بااراده و مصمم، چگونه فرو میریزد. از یک سو، با نیروهایی کارکشته و حرفهای روبهرو هستیم که در آن لحظه ضعف خود را نشان میدهند و از سوی دیگر، دانشجویانی که با وجود نداشتن امکانات و تجهیزات، با اعتمادبهنفس و ارادهای محکم پیش میروند.
اینها تنها بخشی از روایتهای ناگفته تسخیر لانه جاسوسی است. بیش از چهارصد دانشجو در این واقعه حضور داشتند و به تعداد این افراد میتوان روایتهای متفاوتی از آن روزها پیدا کرد. با این حال، آنچه مغفول مانده، پرداختن به این واقعه در قالبهای مختلف ادبی و هنری است. متأسفانه مسائل و ملاحظات سیاسی در سالهای گذشته به نوعی سانسور تاریخی دامن زده و مانع از پرداختن کافی به این رویداد شده است. امیدوارم نسل جدید بتواند این سکوت و سانسور را بشکند و با بهرهگیری از ظرفیتهای مختلف ادبی و هنری، به روایت ابعاد ناگفته این واقعه بپردازد.



