هالووین، جلوه تازه‌ای از زندگی نمایشی

۱۰ آبان ۱۴۰۵، ۲۳:۰۱سبک زندگی

هالووین، جلوه تازه‌ای از زندگی نمایشی
عکس

جنجال حضور تعداد کمی از جوانان با گریم‌های هالووینی در تهران، بار دیگر توجهات را به موضوع مهمی جلب کرد: برخی یک پدیده را برای خودش می‌خواهند یا ظرفیت نمایشی متمایز بودن؟ و پیامد این رفتار برای مخاطب آنان چیست؟

حضور چند جوان با گریم‌های هالووینی در خیابان‌های تهران، بار دیگر بهانه‌ای شد تا یکی از پنهان‌ترین و در عین حال فراگیرترین آسیب‌های زیست‌جهان مدرن شهری عیان شود. تعداد این افراد در فضای واقعی شاید به انگشتان دست هم نرسد؛ اما ماشین پرقدرت شبکه‌های اجتماعی و الگوریتم‌های تشنه ‌توجه، این اقلیت کوچک را به بمبی بزرگ از تصاویر پرهزینه و پرهیاهو بدل کردند. پرسش بنیادین این مطلب نقد آیینی وارداتی نیست که آن‌هم در جای خودش قابل بحث است، بلکه باید دنبال کالبدشکافی این تغییر مسیر نگران‌کننده رفت که چرا بسیاری از پدیده‌ها دیگر نه به خاطر ذات‌شان، بلکه به خاطر «فرصت نمایشی» که به صاحب‌شان می‌دهند، خواسته می‌شوند؟ وقتی کتاب خریدن، کافه‌گردی یا جشن‌های عاریه‌ای به ابزاری برای تولید «منزلت و تمایز» بدل می‌شوند، پیامدش برای نوجوانی که در اتاق کوچک خود نشسته چیست؟ نوجوانی که زیر بمباران این تصاویر فیلترشده، تصور می‌کند زندگی واقعی دیگران همیشه درخشان است و خانواده، شهر، محله و طبقه اقتصادی و اجتماعی او را از این قافله به ظاهر جذاب عقب نگه داشته‌اند؛ نقطه‌ای که در آن شوآف اقلیت، به حس محرومیت نسبی و سرخوردگی عمیق جمع زیادی تبدیل می‌شود. 


حقیقت پنهان هیاهویی اجاره‌ای
جمعه‌شب، خیابان ایرانشهر تهران؛ جمعی از جوانان با چهره‌های گریم‌شده و لباس‌های نامتعارف آمده‌اند تا هالووین را جشن بگیرند. عکاسی می‌کنند، فیلم می‌سازند و تصاویر در کسری از ثانیه در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود. در سمت دیگر شهر، هزاران جوان دیگر همین ویدئوها را روی اسکرول گوشی خود می‌بینند. آنچه رخ داده، تجمعی کوچک از اقلیتی با امکانات و دغدغه‌های خاص است؛ اما برونداد مجازی آن، تصویری از یک جامعه در حال تغییر و سراپا جشن می‌سازد. این جا دقیقا نقطه آغاز سوءتفاهم است. هالووین و امثال آن، برای طیفی از جوانان صرفا بهانه‌ای برای تخلیه هیجان، دورهمی یا تنوع است؛ گروهی که ممکن است خیلی به عقبه تاریخی این آیین کار نداشته باشند، اما امکانات مالی و فراغتش را دارند. در این میان، برخی کسب‌وکارها در حوزه میکاپ، عکاسی و کافه‌ها هم رونق می‌گیرند. جالب این‌که برخلاف موجی که ایجاد می‌شود خود موضوع فراگیر نیست؛ چراکه اکثریت حس‌وحال یا بودجه‌اش را ندارند و زندگی روزمره‌شان در مدار دیگری می‌چرخد.
اما مشکل از آن‌جا آغاز می‌شود که این اقلیت ‌به خاطر پرسروصدا بودن با کمک الگوریتم‌ها، استاندارد دیده شدن را تعیین می‌کنند؛ چراکه در عصر اقتصاد توجه، الگوریتم‌ها نماینده آماری جامعه نیستند؛ آن‌ها محتوایی را برجسته می‌کنند که رنگی‌تر، عجیب‌تر، هیجان‌انگیزتر و قابل‌اشتراک‌تر باشد. بنابراین چند مهمانی و تجمع محدود می‌تواند در صفحه کاربران به یک موج اجتماعی تبدیل شود. درحالی‌که آنچه بیشتر دیده می‌شود، الزاما بیشتر اتفاق نیفتاده است؛ اما متاسفانه شبکه اجتماعی استثنا را به‌جای قاعده می‌نشاند و زندگی آرام و معمولی را از صحنه رقابت دیده شدن حذف می‌کند و خطر از همین‌جا شروع می‌شود که مخاطبان چنین محتواهایی تصور کنند زندگی روزمره نه آن چیزی است که تجربه می‌کنند، بلکه آن است که در دل ویدئوهای پربازدید می‌بینند.   


فقط و فقط نمایش 
ورای درست و غلط بودن هالووین و پیامدهای مصرف‌گرایانه‌اش، سوال مهمی که  باید پرسید این است که آیا افرادی که گریم‌های عجیب دارند و در شبکه‌های اجتماعی تردد می‌کنند می‌خواهند هالووین را تجربه کنند و بعد از آن تصویری ثبت می‌کنند، صرف نمایش، تمایز داشتن و نوعی سرمایه فرهنگی سراغش می‌روند؟ این پرسش ما را با ساعتی حضور در یک کتابفروشی معروف خیابان فرشته تهران می‌توان پاسخ داد. کسی وارد کتابفروشی می‌شود، چند کتاب را در قاب عکس می‌چیند و بدون خرید یا مواجهه واقعی با محتوای کتاب‌ها، محل را ترک می‌کند. مسئله رفتار شخصی او نیست؛ این مثال نشان می‌دهد حتی کتاب، کافه، سفر، جشن و شادی هم ممکن است نه به دلیل ارزش ذاتی‌شان، بلکه به دلیل فرصت نمایش دادن، مورد توجه قرار گیرند. در این وضعیت، تجربه زیسته به مواد خام تولید محتوا تبدیل می‌شود. فرقی نمی‌کند گریم هالووینی باشد یا حضور در یک کتابفروشی؛ مهم این است که تجربه، دیگر برای زیستن نیست، بلکه برای ثبت شدن تولید می‌شود که طی آن فرد تلاش می‌کند با ربودن ژستی که هیچ چیزی از عقبه و تاریخچه و آدابش نمی‌داند، تمایزی طبقاتی برای خود بسازد و اگر این رفتار به اشتراک گذاشته نشود، انگار اصلاً رخ نداده است. 

 تولد اضطراب نوظهور مصرفی
پیامد این سبک زندگی نمایشی، صرفاً یک خودنمایی ساده در اینستاگرام نیست؛ ماجرا از جایی بحرانی می‌شود که بازار و شبکه‌های اجتماعی دست به یکی می‌کنند تا نوع تازه‌ای از «اضطراب مصرفی» را به روان جامعه تزریق کنند. در الگوی سنتی، مصرف‌گرایی بر پایه خرید کالا معنا پیدا می‌کرد: ماشین بهتر، ساعت گران‌تر یا لباس مارک‌دار. اما در عصر سلطه پلتفرم‌ها، مصرف از سطح کالا عبور کرده و به ساحت رویداد و ترندها رسیده است.هالووین در این ساختار فقط چند دقیقه هیجان خیابانی نیست، بلکه یک بسته مصرفی کامل و پرهزینه است؛ از خرید لباس‌های خاص و رزرو وقت گریم‌های سینمایی گرفته تا هزینه کافه‌ها، عکاسی آتلیه‌ای و تدارک اکسسوری‌های یک‌بارمصرف. وقتی این بسته نمایشی با تکرار مداوم در اکسپلورر بازتولید می‌شود، پیامی نامرئی اما بسیار ویرانگر به مخاطب مخابره می‌کند: «اگر می‌خواهی به‌روز، جذاب، شاد و متعلق به طبقه پیشرو باشی، باید این رویداد یا مناسک وارداتی را بخری و اجرا کنی.» در چنین فضایی، نداشتن امکان مالی دیگر صرفا یک تنگنای اقتصادی نیست، بلکه به عنوان نقصی هویتی و نشانه‌ای از عقب‌ماندگی زیستی ترجمه می‌شود. جامعه‌ای که هنوز در تأمین بدیهیات روزمره خود دست‌وپا می‌زند، حالا با فهرست بی‌پایانی از مناسک فصلی و اجاره‌ای روبه‌روست که برای اثبات عقب نماندن از قافله، باید هزینه‌شان را بپردازد.


زخم روانی بر روحیه نوجوانان 
آسیب‌پذیرترین قربانیان این سازوکار، نوجوانانی هستند که شخصیت، هویت و احساس ارزشمندی‌شان هنوز قوام نیافته و به‌شدت محتاج تأیید گروه هم‌سالان هستند. نوجوانی که در محله‌ای معمولی یا شهری دورتر از پایتخت، روی تخت ساده‌اش نشسته و این برش‌های 30 ثانیه‌ای را تماشا می‌کند، دچار خطای شناختی مهلکی می‌شود. او بدترین و خاکستری‌ترین لحظات زیست واقعی خود را با گلچین درخشان‌ترین و روتوش‌شده‌ترین ثانیه‌های دیگران مقایسه می‌کند.
این جا دقیقا نقطه زایش محرومیت ذهنی است. فرد شاید از نظر زیستی دچار فقر مطلق نباشد، اما به دلیل مقایسه مداوم خود با این استاندارد دروغین، خود را بی‌نهایت فقیر، منزوی و شکست‌خورده احساس می‌کند. گام بعدی این وضعیت، شرم منزلتی و خشم نسبت به پیرامون است؛ نوجوان حس می‌کند خانواده‌اش مانع خوشبختی او هستند، شهرش دلگیر و نامناسب است و طبقه اجتماعی‌اش شایسته تحقیر شدن است. برای فرار از این حقارت تحمیل‌شده، گروهی دست به رفتارهای جبرانی کاریکاتوری می‌زنند؛ تقلیدهای بی‌پشتوانه، خریدهای فراتر از توان جیب خانواده و تلاش مضاعف برای پر کردن شکافی که نه با پول پر می‌شود و نه با نقاب‌های اجاره‌ای. فاصله میان این آرزوهای تولیدشده با امکانات واقعی، زمینه گسیختگی روانی و نوعی آنومی فردی را رقم می‌زند؛ وضعیتی که در آن فرد دیگر نه با بستر زیستی و فرهنگی خودش احساس تعلق دارد و نه هرگز می‌تواند عضو واقعی آن طبقه ویترینی شود.
​​​​​​​
استانداردهای زندگی تابع الگوریتم های مجازی
ماجرا تمام شده، هیاهوی جمعه‌شب فروکش کرده، گریم‌ها با دستمال مرطوب پاک شده و لباس‌های اجاره‌ای به کمدها بازگشته‌اند. اما در سوی دیگر، نور آبی گوشی تلفن همراه در تاریکی یک اتاق خواب، هنوز روی صورت نوجوانی افتاده که ناباورانه به سقف زل زده است. او خسته از مقایسه‌های بی‌پایان، با حسی از بیگانگی به خانه، خانواده و زندگی معمولی‌اش نگاه می‌کند؛ بی‌خبر از این‌که بازی زندگی، شباهتی به استانداردهای بزک‌شده ندارد و بیشتر تماشاگران این ویترین‌ها نیز دست‌کمی از خود او ندارند. شاید هالووین و هر آیین نمایشی دیگری به‌خودی‌خود اهمیت چندانی نداشته باشند، اما مسئله تلخ، مسخ شدن استانداردهای زندگی در آینه الگوریتم‌هاست. فردا صبح، وقتی هیجان فضای مجازی فروبنشیند، چه کسی به این نسل خواهد گفت که زندگی حقیقی در فاصله میان باز کردن قاب تصویر تا فرو رفتن در حسرت گم شده است؟

#هالووین
منبع: روزنامه خراسان

اخبار مرتبط