5 ویرایش مبحث 19 در 35 سال

چرا اتلاف انرژی در ساختمان ها همچنان یکی از چالشهای جدی مصرف گاز در کشور است؟
اوایل دهه 70 شمسی مبحث 19 مقررات ملی ساختمان با هدف بهینهسازی مصرف انرژی در ساختمانها وارد فاز ویرایش شد. مقرراتی که قرار بود با تعیین الزامات فنی برای طراحی، ساخت و اجرای ساختمانها از اتلاف انرژی جلوگیری کند و میزان نیاز به سوخت و انرژی برای تأمین گرمایش، سرمایش و سایر مصارف ساختمانی را کاهش دهد.حدود 35 سال از آغاز تدوین این مبحث میگذرد و طی این مدت، پنج ویرایش از آن منتشر شده است. ویرایشهایی که با هدف بهروزرسانی ضوابط و متناسبسازی الزامات فنی با شرایط و فناوریهای جدید ساختمانسازی انجام شدهاند.
اهمیت این مقررات زمانی بیشتر نمایان میشود که بدانیم ساختمانها از مصرفکنندگان عمده انرژی در کشور هستند و کیفیت طراحی، مصالح مورد استفاده، عایقکاری دیوارها و سقفها، نوع پنجرهها و عملکرد تأسیسات گرمایشی و سرمایشی، نقش مستقیمی در میزان مصرف انرژی دارند.
به بیان دیگر ساختمانی که بدون رعایت الزامات بهرهوری انرژی طراحی و ساخته میشود، برای تأمین سطح مشخصی از آسایش حرارتی به انرژی بیشتری نیاز دارد. این موضوع در مقیاس میلیونها واحد مسکونی و تجاری، به افزایش مصرف گاز و برق و تشدید فشار بر زیرساختهای تأمین انرژی منجر میشود.
با وجود این یک پرسش اساسی پس از نزدیک به 35 سال مقرراتگذاری همچنان مطرح است: مبحث 19 مقررات ملی ساختمان تا چه اندازه توانسته به هدف اصلی خود، یعنی کاهش واقعی مصرف انرژی در ساختمانهای کشور، دست پیدا کند؟ آیا 5 ویرایش این مقررات به بهبود محسوس کیفیت ساختوساز و کاهش اتلاف انرژی منجر شدهاند یا همچنان فاصله قابلتوجهی میان الزامات مصوب و آنچه در ساختمانهای کشور اجرا میشود، وجود دارد؟
این پرسشها در شرایطی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که کشور با ناترازی انرژی و نگرانی درباره تأمین پایدار گاز در فصل سرد سال مواجه است. آسیبهای واردشده به زیرساختهای تولید گاز در جریان جنگ تحمیلی سوم بر حساسیت این موضوع افزوده است. در چنین شرایطی کاهش مصرف انرژی در ساختمانها بخش غیرقابل انکار از مسئله امنیت انرژی کشور و مدیریت تقاضا به شمار میرود.
بر اساس اظهارات مدیرعامل شرکت ملی گاز، حملات اسفند سال گذشته حدود 230 میلیون مترمکعب از ظرفیت روزانه تولید گاز کشور را تحت تأثیر قرار داده و با وجود تلاشهای انجامشده برای بازیابی ظرفیت آسیبدیده، بخشی از آن همچنان خارج از دسترس بوده است.
در کنار محدودیت تولید لازم است به این پرسش پاسخ داده شود که چرا با وجود گذشت نزدیک به سه دهه از تدوین مبحث 19 و انتشار پنج ویرایش از این مقررات، همچنان اتلاف انرژی در ساختمانهای کشور یکی از مسائل مهم مدیریت تقاضای گاز است؟ آیا اثربخشی اجرای این مقررات در کاهش واقعی مصرف انرژی ساختمانها اندازهگیری و ارزیابی شده است؟
این شرایط یک پرسش اساسی دیگر را پیش روی مدیران کشور قرار میدهد. و آن اینکه اگر سرمای پیشرو همزمان در چند استان فشار بر شبکه گاز را افزایش دهد و امکان تأمین همه مصارف وجود نداشته باشد، چه برنامهای برای جلوگیری از تبدیل کمبود انرژی به بحران خدمات حیاتی پیشبینی شده است؟
قطع گاز مانند خاموشی برق نیست
یکی از واقعیتهای کمتر مطرح شده درباره بحران گاز، پیچیدگی بازگرداندن ایمن شبکه پس از قطع گسترده است. در بسیاری از خاموشیهای برق، پس از رفع اشکال و انجام اقدامات حفاظتی امکان برقراری مجدد جریان از طریق شبکه توزیع وجود دارد. اما در شبکه گاز افت شدید فشار یا قطع کامل گازرسانی میتواند شرایط متفاوتی ایجاد کند.
در چنین وضعیتی برقراری مجدد جریان گاز بدون اطمینان از ایمنی شبکه، انشعابات و تجهیزات مصرفکنندگان ممکن است خطر نشت گاز، آتشسوزی و انفجار را افزایش دهد.
بسته به گستردگی قطع و شرایط فنی شبکه، عملیات وصل مجدد ممکن است مستلزم ایمنسازی بخشهای مختلف، کنترل انشعابات، بررسی وضعیت رگلاتورها و اطمینان از بسته بودن شیرهای مصرف باشد. در برخی شرایط نیز حضور نیروهای مجاز و انجام کنترلهای ایمنی در محل مشترکان ضرورت پیدا میکند.
حال تصور کنید گاز یک شهر با صدها هزار مشترک بهطور گسترده قطع شده باشد. برای بازگرداندن ایمن گاز به این تعداد مشترک چه تعداد نیروی عملیاتی و چه میزان زمان و تجهیزات موردنیاز است؟ آیا شرکت ملی گاز برای چنین سناریویی برآورد عملیاتی و برنامه مشخصی دارد و مردم تا چه اندازه از الزامات و محدودیتهای وصل مجدد گاز پس از قطع گسترده اطلاع دارند؟
بخش مهمی از نیروگاههای حرارتی کشور برای تولید برق به گاز طبیعی وابسته هستند. طبیعی است زمانی که گاز کافی در اختیار نیروگاهها قرار نگیرد، بخشی از ظرفیت تولید برق باید از طریق سوختهای جایگزین تأمین شود یا با محدودیت مواجه خواهد شد. نیروگاههایی که امکان استفاده از سوخت دوم دارند، ممکن است به مصرف گازوئیل یا مازوت مجبور شوند. البته این امکان برای همه واحدها وجود ندارد و ظرفیت ذخیرهسازی، حمل و تأمین سوخت جایگزین نیز محدودیتهای خاص خود را دارد.
افزایش مصرف این سوختها بهویژه مازوت، میتواند انتشار آلایندههای هوا از جمله ذرات معلق و ترکیبات گوگردی را افزایش دهد و در شرایط نامساعد جوی فصل سرد سال و وقوع وارونگی هوا به تشدید آلودگی منجر شود.
البته باید به این نکته اشاره شود که کمبود گاز لزوماً به معنای قطع برق نیست، زیرا شبکه برق از منابع تولید مختلف، ذخایر سوخت جایگزین و امکانات مدیریت بار برخوردار است. با این حال، اگر محدودیت گاز شدید و طولانی شود و تأمین سوخت جایگزین نیز پاسخگو نباشد، خطر کاهش تولید برق افزایش خواهد یافت.
در چنین شرایطی، کاهش مصرف غیرضروری گاز در ساختمانها میتواند به کاهش فشار بر شبکه و افزایش امکان تأمین سوخت نیروگاهها کمک کند. این موضوع اهمیت اجرای مؤثر مبحث 19 مقررات ملی ساختمان را آشکار میسازد؛ مقرراتی که هدف اصلی آن کاهش انرژی موردنیاز ساختمانها از طریق بهبود عملکرد پوسته، تأسیسات و سامانههای مصرفکننده انرژی است.
آیا در ارزیابیهای مدیریت بحران انرژی، پیامدهای احتمالی قطع همزمان گاز و برق در شهرها و استانها بررسی شده و دستگاههای مسئول برای استمرار خدمات حیاتی در چنین شرایطی برنامه مشترکی دارند؟
طی سالهای گذشته، تعطیلی مدارس، دانشگاهها و ادارات از جمله راهکارهای کاهش مصرف انرژی در دورههای اوج سرما بوده است. اما همه ساختمانها را نمیتوان تعطیل کرد.
بیمارستانها، مراکز درمانی شبانهروزی، بخشهای مراقبت ویژه ICU و CCU، بخشهای مراقبت از نوزادان نارس، اتاقهای عمل، مراکز دیالیز و پرتودرمانی، خدماتی ارائه میکنند که توقف آن ها میتواند جان بیماران را به خطر بیندازد. این مراکز علاوه بر برق پایدار برای تجهیزات پزشکی به سامانههای گرمایش، تهویه، آب گرم و سایر تأسیسات حیاتی وابستهاند.
ژنراتورهای برق اضطراری نیز بهتنهایی پاسخگوی همه سناریوهای بحران نیستند؛ چراکه توان قابل تأمین، مدت کارکرد، ذخیره سوخت، وضعیت نگهداری و ظرفیت پشتیبانی از تجهیزات حیاتی در هر مرکز متفاوت است. همچنین تأمین برق اضطراری لزوماً به معنای امکان ادامه فعالیت سامانههای گرمایشی و تأسیساتی بیمارستان نیست.
در چنین شرایطی، سه موضوع اهمیت اساسی دارد: کفایت تجهیزات و سوخت پشتیبان، امکان استمرار فعالیت بخشهای حیاتی و وجود برنامه عملیاتی برای انتقال بیماران در صورت از کار افتادن زیرساختهای بیمارستان. اما آیا وزارت بهداشت ارزیابی مستندی از آمادگی بیمارستانها برای مواجهه با قطع طولانی گاز و برق دارد و آیا عملکرد تجهیزات پشتیبان و برنامه انتقال بیماران در مانورهای عملیاتی آزمایش شده است؟
پیامدهای قطع گسترده گاز میتواند بسیار فراتر از سرد شدن ساختمانهای مسکونی باشد. نانواییها، مراکز نگهداری سالمندان، مراکز تولید و توزیع مواد غذایی، برخی تأسیسات خدمات شهری و مجموعههای درمانی، برای ادامه فعالیت به انرژی پایدار نیاز دارند.
در مناطق سردسیر قطع طولانی گرمایش میتواند سلامت کودکان، سالمندان و بیماران را تهدید کند. کاهش شدید دمای ساختمانها نیز ممکن است موجب یخزدگی لولهها، آسیب به تجهیزات و خسارتهای گسترده به تأسیسات شود. اگر این وضعیت با خاموشی برق همراه شود، دشواری تأمین گرمایش، ارتباطات، خدمات عمومی و پشتیبانی از افراد آسیبپذیر افزایش خواهد یافت.
در چنین سناریویی، مدیریت بحران دیگر صرفاً بر عهده شرکت گاز یا وزارت نفت نیست. استانداریها، شهرداریها، وزارت بهداشت، وزارت نیرو، دستگاههای امدادی و سایر نهادهای مسئول باید دارای برنامه هماهنگ باشند. آیا برای شناسایی و اولویتبندی ساختمانها و مراکز حساس در شهرهای سردسیر و استمرار فعالیت آن ها در شرایط محدودیت انرژی، برنامه مشخص و فرماندهی هماهنگ میان دستگاههای مسئول پیشبینی شده است؟


